باب الحوائج باب الحوائج
چشم ها غرق تماشا ، که نیامد عباس نگران بر لب دریا ، که نیامد عباس اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس کودکان منتظر او که مگر بر گردد آه از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟! بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد می کند فاش سخن را : که نیامد عباس کودکی از دل خیمه ، به پدر می گوید : تو ندیدیش ؟ بگو ، یا که نیامد عباس!
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب پيوندها ابتدا ما رو به عنوان باب الحوائج لینک کنید بعد لینک خودتون رو بزارید ممنون نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |